چهارشنبه ۲ دسامبر ۲۰۰۹

...


بعد از تو

زمین می ماند و ...


پرنده ای که عاشق است .


غزل آزادمقدم

بریده شعری از بیدل


پر پروانه

گر

بالین کنی

آتش به خواب افتد...

سه‌شنبه ۱ دسامبر ۲۰۰۹

شعری از گروس عبدالملکیان


صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی.


وبلاگ شاعر

دوشنبه ۳۰ نوامبر ۲۰۰۹

از ریختن شهادت از انگشت - شعری از یدالله رویایی


ویرانه از نگاه تو بر می خیزد
تا
انگشت تو بر می خیزد از جا

راز میشوم
و به انگشت تو می پیچم
وقتی اشاره به ویرانی دارد
انگشت تو که با نگاه تو بر می خیزد
و در صدای خزنده صورت من را می پیچاند.

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

از رسول یونان


این شهر

شهر قصه های مادر بزرگ نیست

که زیبا و آرام باشد

آسمانش را

هرگز آبی ندیده ام

من از اینجا خواهم رفت

و فرقی هم نمی کند

که فانوسی داشته باشم

یا نه !

کسی که می گریزد

ازگم شدن نمی ترسد.

چهارشنبه ۲۵ نوامبر ۲۰۰۹

بریده ی شعری از نیما




در شب ِ سرد ِ زمستانی

کوره‌ی ِ خورشيد هم ،

چون کوره‌ی ِ گرم ِ چراغ ِ من نمی‌سوزد .

و به مانند ِ چراغ ِ من

نه می‌افروزد چراغی هيچ ؛

نه فرو بسته به يخ ،

ماهی که از بالا می‌افروزد ...

پرنده مردني ست - شعري از فروغ


دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطربسپار
پرنده مردنی ست