توي كفشت نمك نمي ريزم، آب پاشيده ام شگون دارد
دوستت...دار ِمن نبودن تو ، دختري كه فقط جنون دارد
خرد شد مشتم از تن ديوار اين همه پنجره كه بسته شدي
شام آخر شدم سر ميزم بي تو چشمم دو پيك خون دارد
من غزل...من تهوّع گريه...توكسي كه هنوز نافهمي
تو بهشتي كه از تمام خدا حوريّه ها كلكسيون دارد
اشتباه از خدا نبود كه من روسري را گره زدم به تنت
دار يك نردبام وارونه ست! مرگ تعبير واژگون دارد
خم شدم از خطوط من بگذر پل شكسته و رود طغياني ست
دختر خر منم براي شما چه كسي فرم چل ستون دارد؟
روي اين گيسوان آشفته چند باران بيارمت بالا؟
اين سياه كبود چشم من است مژه هايي كه سو وشون دارد
شايد از جمجمه عوض شده ام لحظه اي كه تناسخ من با
رابعه رابعه...مربّع شد ،اين اتاقي كه در درون دار- م -
- از قدم هاي ممتد عصبي پِت پِتِ لامپ هايِ زردِ عجيب
از چراغي كه...زود مي ميرد...كه فقط ده دقيقه جون دارد
تن كمان/چه برام آوردي؟زخمه هاي سه تار كافي نيست؟
تار ِ اين چشم ها شده مردي كه به جاي دل ارغنون دارد
تيغ را روي ساقه ي دستش ...پشت كفشت شراب مي ريزد
دختري كه جنون مشتركي با خودآزار بيستون دارد!!!
غزل آزادمقدم