چهارشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۸

بریده شعری از پابلو نرودا


نان را از من بگیر

اگر می خواهی

هوا را از من بگیر

اما

خنده ات را نه...


از مجموعه ی "هوا را از من بگیر /خنده ات را نه"
ترجمه ی احمد پوری

سه‌شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۸

بریده شعری از حافظ




بگشای

لب

که فریاد

از مرد و زن

برآید...

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸

شعري از فريدون مشيري


ای خشم‌ به‌ جان‌ تاخته‌ توفان‌ شرر شو

ای بغض‌ گل‌ انداخته‌ فریاد خطر شو


ای روی برافروخته‌، خود پرچم‌ ره‌ باش‌

ای مشت‌ برافراخته‌، افراخته‌تر شو


ای حافظ‌ جان‌ وطن‌ از خانه‌ برون‌ آی

از خانه‌ برون‌ چیست‌ که‌ از خویش‌ به‌ در شو


گر شعله‌ فرو ریزد، بشتاب‌ و میندیش‌

ور تیغ‌ فرو بارد، ای سینه‌ سپر شو


خاک‌ پدران‌ است‌ که‌ دست‌ دگران‌ است‌

هان‌ ای پسرم‌، خانه‌ نگهدار پدر شو


دیوار مصیبت‌کده‌ی حوصله‌ بشکن‌

شرم‌ آیدم‌ از این‌ همه‌ صبر تو، ظفر شو


تا خود جگر روبهکان‌ را بدرانی

چون‌ شیر درین‌ بیشه‌ سراپای جگر شو


مسپار وطن‌ را به‌ قضا و قدر ای دوست‌

خود بر سرِ این تن‌ به‌ قضا داده‌،‌ قدر شو

فریاد به‌ فریاد بیفزای، که‌ وقت‌ است‌

در یک‌ نفس‌ تازه‌ اثرهاست‌، اثر شو


ایرانی آزاده‌! جهان‌ چشم‌ به‌ راه‌ است

‌ایران‌ کهن‌ در خطر افتاده‌، خبر شو


مشتی خس‌ و خارند، به‌ یک‌ شعله‌ بسوزان‌

بر ظلمت‌ این‌ شام‌ سیه‌، فام‌ سحر شو

جمعه، مهر ۱۷، ۱۳۸۸

دوازده



گربه نفهمید
کدام ییلاق
پرنده را دور کرد
و کدام باد آزاد
علاقۀ ناممکنش را
به پرنده باور نکرد
...
گربه داشت پنجه می کشید
به تنگ توهم
و باد داشت
درختان قشلاق را
بارور می کرد.



غزل آزادمقدم



پنجشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۸

شعری از ایزومی شی کی بو


حتا از دورترین نقطه ی جهان
اگر با قلبی همانند من
به تماشای این ماه مردد بنشیند
بی شک آسمان را
ابر خواهد پوشاند
.........................
if , however far away
he were watching the lingering moon
with a heart at all like mine
surely this clear sky
would be filled with clouds


از مجموعه ی "ماه و تنهایی عاشقان"
ترجمه ی عباس صفاری

سه‌شنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۸


شعری از احمدرضا احمدي


زمانی

با تکه ای نان سیر می شدم

و با لبخندی

به خانه می رفتم

اتوبوس های انبوه از مسافر را

دوست داشتم

انتظار نداشتم

کسی به من در آفتاب

صندلی تعارف کند

در انتظار گل سرخی بودم

دوشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۸

بريده شعري از حافظ


گر راهزن تو باشي
صد
كاروان
توان
زد

یکشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۸

...


به قانون ماه فکر نمی کنم
اشک هایم
قبل از تو
تیر بارانم کردند
مردی که از چهار جهت شبیه من است
پنجره را می بندد
صبح با چشم های باز خوابیدم .

غزل آزادمقدم

برگزاري مجدد كارگاه شعر دانشگاه آزاد شاهرود

زمان: يكشنبه ها ساعت 13:30
مكان: دانشكده ي حسابداري - كلاس 101

كارگاه شعر دانشگاه آزاد شاهرود

شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۸

شعری از هیوا مسیح


از جاده می پرسم

از سایه ای که قدم هایم را از بر است

نمی دانم از کجای آمدن می ایم

که تا همین جای راه

فقط یک سایه با من آمده است

که از سی سالگی

فقط یک سوال گمشده می داند

از ماه می پرسم که روزهای تا آمدن دنیا را از بر است

کودکی های من در کجای تا سی سالگی گم شد؟

جاده مادرم را دور می کند

و غروب یکی از همین شعرها بود

که پدر

رو به آفتاب مرد

و کودکی های من

در سی سالگی چه زود تمام شد

از جاده می پرسم

که مرا دور می کند

کجای پیچ درختان و فراموشی آفتاب

راه ، به تنهاترین خانه ی جهان می رسد ؟

کودکی در اتاق مستطیل

تا سی سالگی را صدا می کند

و جاده ها چه قدر عجیب اند

که به هیچ سوالی جواب نمی دهند

که در هیچ جای رفتن نمی میرند

در امتداد این گمشدن

هی سوال می کنم و باز

جاده مرا دور می کند

تا اتاق مستطیل

باید از فراموشی نه آفتاب

که از فراموشی دیر سالگی بگذرم

پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۸

از حسین پناهی


چه مهمانان بی دردسری هستند
مردگان !
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانع اند و
اندکی سکوت ...

شعری از احمدرضا احمدی


هر دارو که علاج بود

در خانه داشتم

اما تنم در باد

به تماشای غزلهای آخر می رفت

امروز را بی تو خفتم

فردا که خاک را به باد بسپارند

تو را یافته ام

مگر تو نسیم ابر بودی

که تو را در باران گم کردم ؟