شنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۹

به ارشاد علیجانی - برای سالروز سرآغازت...


من و تو پیراهن های یک بند رختیم...



روزبه سوهانی

۱۶ نظر:

  1. خیلی وقت بود گریه نکرده بودم
    خیلی وقت بود به خاطر چیزی جز غم گریه نکرده بودم
    اشکمو درآوردی مرد

    ما پیراهن های یک بند رختیم

    پاسخ دادنحذف
  2. ممنون که سر زدین. دلنوشته های زیبایی دارین،بازم منتظرتونم.

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام ارشاد
    "یه چیزیه" زیبایی بود...

    پاسخ دادنحذف
  4. سلام
    چه نونی بهم قرض میدین ...

    پاسخ دادنحذف
  5. غزل خانم من و روزبه به هم نون قرض ندیم کی بده؟

    پاسخ دادنحذف
  6. خدا...

    ممنون از حضور صميمي تان....

    دلم خواست آنجا باشم بدجور...
    راستي كجاست؟ كدوم فصله؟

    پاسخ دادنحذف
  7. چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن و چه اندازه شیرین است روز میلاد تو، روزی كه تو آغاز شدی...
    سالروز شکفتنتون مبارک اقای علیجانی

    پاسخ دادنحذف
  8. در پاسخ به پرسش یک دوست ناشناس: عکس خیلی قدیمی است و پاییز است و شاهرود است و مروبوط به زمان دانشجویی است و اسم خیابانش در یاد نیست و فقط یادمه که چه پاییز نفرین شده ای بودو غم انگیز

    پاسخ دادنحذف
  9. یه خیابون که دانشجوا معروفش کرده بودن به
    love street
    اما...
    آره پاییز بود و غم بود...
    ولی باهم بودنی شیرین...

    پاسخ دادنحذف
  10. و بلاگ زیبایت بوی صمیمیت می دهد
    بوی خاک و جنگل بعد از باران
    جایی برای نفس کشیدن


    خوشحالم از دیدنت

    پاسخ دادنحذف
  11. چه روزهاي خوشي ست حوالي شما.
    ياد اين شعر عمران صلاحي افتادم :
    خاطره ها و عشق ها.خاك را مي لرزاند آرزوهاي پنهان.رايحهً گلهاي ناديدني سر مي رود از ديوار خراب.در كوچه مي ريزد. جاري مي شود و به خانه ها مي رود.نوشته ها پاك مي شود.دل سنگ ها از غصه مي تركد.از اينجا خياباني خواهد گذشت.عشق ها و عاشقان زير ماشين ها خواهند ماند.زير باران.

    پاسخ دادنحذف
  12. dir be 2nyä umadi...
    Man tire zire bärunam.
    Gorg na$odam amä.
    $ädam k pirähanid!

    پاسخ دادنحذف
  13. از کلیه دوستانی که از راه های دور و نزدیک به سختی تولد اینجانب را تبریک گفتند تشکر میکنم

    پاسخ دادنحذف
  14. سلام . در مورد آشنایی با مسئول انجمن می خوام به شما اطلاعات بدم تا با ایشان تماس بگیرید اما به صورت نظر خصوصی که در این قسمت من چیزی با عنوان نظر خصوصی یافت نکردم. شاید هم بلد نیستم چون با شکل معمول نظرات وبلاگ ها کمی متفاوت است. لطفا ایمیل را در وبلاگم بگذارید تا براتان ارسال کنم. ممنون.

    پاسخ دادنحذف
  15. سلام غزل عزيز
    منم تير زير بارونم!
    و حق ميدم اگه تو هم منو نشناسي مثل خيلي ها.خيابون ابن يمين،راهنمايي پانزده خرداد،كلاسهاي شعر خانم عامريان،1378بود شايد.همونجا كه تو 12سالگي حس شاعرانگي من مجروح شدو ديگه جون نگرفت.(يادش بخير)هنوز شعرهاي اون روزها رو دارم."اگه هنوز ايشون رو ميبيني لطفن عرض ارادت منو بهشون منتقل كن . صادقانه!"
    راستي شعري از تو اينجا خوندم(دكمه هاي پيراهنت را ببند...)هنوز زمزمه اش ميكنم.دوست داشتنيه...

    پاسخ دادنحذف
  16. سلام سعیده جان
    هنوز عکسای کودکیت دست منه
    جالبه
    تو کجا اینجا کجا ؟

    پاسخ دادنحذف