چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن و چه اندازه شیرین است روز میلاد تو، روزی كه تو آغاز شدی... سالروز شکفتنتون مبارک اقای علیجانی
در پاسخ به پرسش یک دوست ناشناس: عکس خیلی قدیمی است و پاییز است و شاهرود است و مروبوط به زمان دانشجویی است و اسم خیابانش در یاد نیست و فقط یادمه که چه پاییز نفرین شده ای بودو غم انگیز
چه روزهاي خوشي ست حوالي شما. ياد اين شعر عمران صلاحي افتادم : خاطره ها و عشق ها.خاك را مي لرزاند آرزوهاي پنهان.رايحهً گلهاي ناديدني سر مي رود از ديوار خراب.در كوچه مي ريزد. جاري مي شود و به خانه ها مي رود.نوشته ها پاك مي شود.دل سنگ ها از غصه مي تركد.از اينجا خياباني خواهد گذشت.عشق ها و عاشقان زير ماشين ها خواهند ماند.زير باران.
سلام . در مورد آشنایی با مسئول انجمن می خوام به شما اطلاعات بدم تا با ایشان تماس بگیرید اما به صورت نظر خصوصی که در این قسمت من چیزی با عنوان نظر خصوصی یافت نکردم. شاید هم بلد نیستم چون با شکل معمول نظرات وبلاگ ها کمی متفاوت است. لطفا ایمیل را در وبلاگم بگذارید تا براتان ارسال کنم. ممنون.
سلام غزل عزيز منم تير زير بارونم! و حق ميدم اگه تو هم منو نشناسي مثل خيلي ها.خيابون ابن يمين،راهنمايي پانزده خرداد،كلاسهاي شعر خانم عامريان،1378بود شايد.همونجا كه تو 12سالگي حس شاعرانگي من مجروح شدو ديگه جون نگرفت.(يادش بخير)هنوز شعرهاي اون روزها رو دارم."اگه هنوز ايشون رو ميبيني لطفن عرض ارادت منو بهشون منتقل كن . صادقانه!" راستي شعري از تو اينجا خوندم(دكمه هاي پيراهنت را ببند...)هنوز زمزمه اش ميكنم.دوست داشتنيه...
خیلی وقت بود گریه نکرده بودم
پاسخ دادنحذفخیلی وقت بود به خاطر چیزی جز غم گریه نکرده بودم
اشکمو درآوردی مرد
ما پیراهن های یک بند رختیم
ممنون که سر زدین. دلنوشته های زیبایی دارین،بازم منتظرتونم.
پاسخ دادنحذفسلام ارشاد
پاسخ دادنحذف"یه چیزیه" زیبایی بود...
سلام
پاسخ دادنحذفچه نونی بهم قرض میدین ...
غزل خانم من و روزبه به هم نون قرض ندیم کی بده؟
پاسخ دادنحذفخدا...
پاسخ دادنحذفممنون از حضور صميمي تان....
دلم خواست آنجا باشم بدجور...
راستي كجاست؟ كدوم فصله؟
چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن و چه اندازه شیرین است روز میلاد تو، روزی كه تو آغاز شدی...
پاسخ دادنحذفسالروز شکفتنتون مبارک اقای علیجانی
در پاسخ به پرسش یک دوست ناشناس: عکس خیلی قدیمی است و پاییز است و شاهرود است و مروبوط به زمان دانشجویی است و اسم خیابانش در یاد نیست و فقط یادمه که چه پاییز نفرین شده ای بودو غم انگیز
پاسخ دادنحذفیه خیابون که دانشجوا معروفش کرده بودن به
پاسخ دادنحذفlove street
اما...
آره پاییز بود و غم بود...
ولی باهم بودنی شیرین...
و بلاگ زیبایت بوی صمیمیت می دهد
پاسخ دادنحذفبوی خاک و جنگل بعد از باران
جایی برای نفس کشیدن
خوشحالم از دیدنت
چه روزهاي خوشي ست حوالي شما.
پاسخ دادنحذفياد اين شعر عمران صلاحي افتادم :
خاطره ها و عشق ها.خاك را مي لرزاند آرزوهاي پنهان.رايحهً گلهاي ناديدني سر مي رود از ديوار خراب.در كوچه مي ريزد. جاري مي شود و به خانه ها مي رود.نوشته ها پاك مي شود.دل سنگ ها از غصه مي تركد.از اينجا خياباني خواهد گذشت.عشق ها و عاشقان زير ماشين ها خواهند ماند.زير باران.
dir be 2nyä umadi...
پاسخ دادنحذفMan tire zire bärunam.
Gorg na$odam amä.
$ädam k pirähanid!
از کلیه دوستانی که از راه های دور و نزدیک به سختی تولد اینجانب را تبریک گفتند تشکر میکنم
پاسخ دادنحذفسلام . در مورد آشنایی با مسئول انجمن می خوام به شما اطلاعات بدم تا با ایشان تماس بگیرید اما به صورت نظر خصوصی که در این قسمت من چیزی با عنوان نظر خصوصی یافت نکردم. شاید هم بلد نیستم چون با شکل معمول نظرات وبلاگ ها کمی متفاوت است. لطفا ایمیل را در وبلاگم بگذارید تا براتان ارسال کنم. ممنون.
پاسخ دادنحذفسلام غزل عزيز
پاسخ دادنحذفمنم تير زير بارونم!
و حق ميدم اگه تو هم منو نشناسي مثل خيلي ها.خيابون ابن يمين،راهنمايي پانزده خرداد،كلاسهاي شعر خانم عامريان،1378بود شايد.همونجا كه تو 12سالگي حس شاعرانگي من مجروح شدو ديگه جون نگرفت.(يادش بخير)هنوز شعرهاي اون روزها رو دارم."اگه هنوز ايشون رو ميبيني لطفن عرض ارادت منو بهشون منتقل كن . صادقانه!"
راستي شعري از تو اينجا خوندم(دكمه هاي پيراهنت را ببند...)هنوز زمزمه اش ميكنم.دوست داشتنيه...
سلام سعیده جان
پاسخ دادنحذفهنوز عکسای کودکیت دست منه
جالبه
تو کجا اینجا کجا ؟