
نان را از من بگیر
اگر می خواهی
هوا را از من بگیر
اما
خنده ات را نه...
از مجموعه ی "هوا را از من بگیر /خنده ات را نه"
ترجمه ی احمد پوری
اگر می خواهی
هوا را از من بگیر
اما
خنده ات را نه...
از مجموعه ی "هوا را از من بگیر /خنده ات را نه"
ترجمه ی احمد پوری
سلام آقای سوهانی
پاسخ دادنحذفمثل آرزوهای همه آدم های خوب قشنگ بود
"ممنونم"
سلام...
پاسخ دادنحذفکاش می شدهمیشه خندید،بعضی وقتا خندیدن سخت ترین کاره...
خیلی قشنگ وبه نظرم انتخاب مناسبی برای شروع وبلاگ بود.
"خسته نباشید"
salam khanoume mahouzi
پاسخ دادنحذفmamnoon
man vaghean peygire karatoun hastam hamishe
va montazere etefaghi ke bayad biofte
درد کشیدم.آتش گرفتم.و تو متولد شدی.ازمنی که تنها لبخند هایش را به تو خواهد بخشید.
پاسخ دادنحذفای که دور از تو چون ، مرغ پر شکسته ام
پاسخ دادنحذفبی تو در باغ غم ، منتظر نشسته ام
می نویسم امشب از صفای دل
نامه ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانه ها
تو طنین شعر عاشقانه ای
همچو روح شادی زمانه ای
تو بیا که بشکفد
به لبم ترانه ای
...
چه شود گر بدهی جواب نامه ی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بی ریا
که در آنجا ز خیال من نمی شوی رها
پس از این هم نپری به عشق دیگری تو را
می نویسم امشب از صفای دل
نامه ای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانه ها
تو طنین شعر عاشقانه ای
همچو روح شادی زمانه ای
تو بیا که بشکفد
به لبم ترانه ای
باد بوی تو را نیاورده ...
پاسخ دادنحذفزن به پیراهن خودش خندید ...