چهارشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۸

بریده شعری از پابلو نرودا


نان را از من بگیر

اگر می خواهی

هوا را از من بگیر

اما

خنده ات را نه...


از مجموعه ی "هوا را از من بگیر /خنده ات را نه"
ترجمه ی احمد پوری

۶ نظر:

  1. سلام آقای سوهانی
    مثل آرزوهای همه آدم های خوب قشنگ بود
    "ممنونم"

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام...
    کاش می شدهمیشه خندید،بعضی وقتا خندیدن سخت ترین کاره...
    خیلی قشنگ وبه نظرم انتخاب مناسبی برای شروع وبلاگ بود.
    "خسته نباشید"

    پاسخ دادنحذف
  3. salam khanoume mahouzi
    mamnoon
    man vaghean peygire karatoun hastam hamishe
    va montazere etefaghi ke bayad biofte

    پاسخ دادنحذف
  4. درد کشیدم.آتش گرفتم.و تو متولد شدی.ازمنی که تنها لبخند هایش را به تو خواهد بخشید.

    پاسخ دادنحذف
  5. ای که دور از تو چون ، مرغ پر شکسته ام

    بی تو در باغ غم ، منتظر نشسته ام



    می نویسم امشب از صفای دل

    نامه ای پر آرزو برای تو

    که به دیدنم بیا

    دور از این بهانه ها



    تو طنین شعر عاشقانه ای

    همچو روح شادی زمانه ای

    تو بیا که بشکفد

    به لبم ترانه ای



    ...



    چه شود گر بدهی جواب نامه ی مرا

    بنویسی دو سه جمله با کلام بی ریا

    که در آنجا ز خیال من نمی شوی رها

    پس از این هم نپری به عشق دیگری تو را





    می نویسم امشب از صفای دل

    نامه ای پر آرزو برای تو

    که به دیدنم بیا

    دور از این بهانه ها



    تو طنین شعر عاشقانه ای

    همچو روح شادی زمانه ای

    تو بیا که بشکفد

    به لبم ترانه ای

    پاسخ دادنحذف
  6. باد بوی تو را نیاورده ...
    زن به پیراهن خودش خندید ...

    پاسخ دادنحذف